آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

به خدا منم دلم خونه ،خستم

1392/12/8 10:10
نویسنده : شهرزاد
719 بازدید
اشتراک گذاری

پریشب به آنیتا که نگاه میکردم

احساس کردم یه سری خیره گی داره

به نظرم تشنج بود

زنگ زدم به نیکخواه همون مدیرم که عاشقانه دوسش دارم و حسابی مرحم دردهامه

گفتم فردا نمیام

اما

از یه طرف اخر سال حسابی سر من شلوغه و این مدت مرخصی هام صدای معاون رو دراورده

تصمیم گرفتم با آنیتا برم اداره

پتو و .... بردم کنار میز روبرویی که کسی انجا نمیشینه و فقط خودم تو اتاقم

فرداشم همینطور

همکارام از وضعیت انیتا تا این حد خبر نداشتن و خیلی ناراحت شدن

من اصولا دوست ندارم همکارام چیزی بدونن

اما مجبور شدم راهی نداشتم

انها هم دلسوزانه انیتا رو بغل میکردن بوسش میکردن بازی میکردن تو حیاط میبردنش

دیروز شهرام کار بانکی داشت

منو اون رسوند

اومد دید انیتا رو زمین خوابوندم کنار میز

رفت کاراشو کرد

بعدازظهر گفتم مامان اومد انیتارو برد خونشون

که بعدازظهر با شهرام برم دکتر حنطوش زاده

که شهرام نرفته بود نسل امید جواب از و سونومو بگیره و نرفتیم

برگشتیم انیتارو گرفتیم

رفتیم حکیمیه خرید کردیم

اومدیم خونه

شهرام به نظر ناراحت می اومد

یه خورده باهاش شوخی کردم

گفت من نمیدونم این چه وضعه زندگیه

این بچه اینجوری

منم میام خونه باید با انیتا مشغول باشم

یه شام و چایی هم اماده نباشه

من معمولا موقعی که عصبانی و ناراحتم میخندم

منم با خنده جوابشو دادم که الان همه زن ها شاغلن

ما بیرون بودیم اینقدر گرسنه بودی چیزی میگرفتی

خودمم نشستم نون و ماست خوردم

گفتم الان ساعت 6 بعدازظهره

همه عصرونه میخورن کسی شام نمیخوره

بیا عصرونه بخور

سبزی خوردن و نون تازه و... هم خریده بودیم

رفت رو تخت

گفت من نمیفهمم تو برای چی میری سرکار

من اصلا زندگی نمیکنم

کاری که دوست دارم انجام نمیدم

میام خونه خسته ،توام خسته ای

 

 

گفتم همه مردا دیر میان خونه

شامشون امادست

تو انتظارت نابجاست من 6 بعدازظهر شامم اماده باشه

حالا من بدبخت از زمانی که میرسم خونه

دارم کار میکنم

یه موقع هایی دلم برای اون بچه میسوزه میگم استراحت کنم دراز میکشم

 

شهرام خوابید

من شروع کردم به کتلت درست کردن

اماده شد ،بیدارش کردم ،بیدار نشد

دو سه باری به انیتا غذا دادم اونم بیرون روی گرفته بود

ظرف شستم

اب میوه بهش دادم

داروهاشو دادم

مسواک انیتا رو زدم

انیتارو گرفتم رو پام

پاهای انیتا میپرید

قبلا پرشش لرزش کوچیکی بود

دیشب محکم میپرید

دلم گرفت هی قران و صلوات ........

خوابش سنگین شد

بلندش کردم گذاشتم تو تخت

خودمم خوابیدم

 

امروز صبح که بیدار شدم داشتم صبحانه میخوردم

دیدم دوستم مسج داده:

 

"بیا یک بار هم که شده دست به خلاف بزنیم

من اندوه تو رامیدزدم

تو تنهایی مرا"

 

تا چشمم به این مسج افتاد

اشکم سرازیر شد

فرستادم برای شهرام

بلافاصله زنگ زد

بغض تو گلومو خوردم و باهاش حرف زدم

دیشب از ساعت 7 خوابیده بود

 

گفت ببخشید دیشب من حرفی زدم

حالم خوب نبود

 

 

 اما قضیه اون میخ کوبیدنه رو دیواره که جاش میمونه

پیش خودم دیشب فکر میکردم

منکه همه حقوقم رو میارم تو خونه خرج میکنم بی انکه پس اندازی کنم یا بگم برای خودمه و نمیدم

منکه مسیر زیادی رو طی میکنم و کل مسیر رو مجبورم رانندگی کنم

منکه میام خونه همش در حال کار کردنمو و شهرام اصلا کمکی تو کار خونه نمیکنه

منکه غم و غصه هامو پنهون میکنم بدون اینکه وقتایی که خیلی از ترافیک و کار و ... خسته ام حرفی به شهرام نمیزنم شاید تو خودم باشم اما به اون چیزی نمیگم

منکه سنم از خیلی از همکارام پایین تره و مجبورم بار زندگی رو به دوش بکشم

منکه باردارمو و نیاز به محبت و توجه بیشتری دارم

 

 

و تویی که

 

ماشین میاد دنبالت تنها کار سختی که میکنی صبح و بعدازظهر انیتارو تو بغل میگیری میبری

میای خونه

کاری که میکنی با انیتا بازی میکنی  البته تا هفته پیش انیتا رو کلاسم میبردی و می اوردی

یا پای لپ تاپ میشینی

یه موقع هایی سفره شام رو میاری و کلی زمان میبره تا جمعش کنی و من اخرم بلند میشم

غذای انیتارو میدی

داروهاشو میدی

میخوابونیش

 

 

آیا

من استحقاق شنیدن این حرفا رو دارم ؟

 

مگه من به علایقم میرسم

منی که مجردیم مامان و بابام یه دقیقه تو خونه پیدام نمیکردن همش در حال گشت و گذار بودم

اونم گشت و گذار صرف نه

میرفتم یه اموزشگاه تو یه محدوده محروم تهران تدریس میکردم بعد کارم

دانشگاه میرفتم

کلیه جشنواره های اداره خودمونو میرفتم و....

اما الان

حسرت قدم زدن تو پارک لاله مونده به دلم چی بگم؟

از اینکه این زندگی همش رو دور تکراره بیزارم

 

 

 

منم خوشی ندارم

بخدا خستم

اینقدر خسته که دیروز دیدم یه جا حجله زده و قران گذاشته بود بی اختیار زیر لب گفتم

خوشبحالش

کاش من جاش مرده بودم

مگه من دوست داشتم انیتارو باخودم ببرم اداره

اما مجبور بودم

 

حداقل تو دیگه به غصه ها اضافه نکن

کمک که نمیکنی

بار اضافه نشو

نمیگم تو کاری نمیکنی

اما بدون کار من از تو بیشتره

 

دلم برای خودم خیلی میسوزه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (25)

مژده مامی آنیتا
8 اسفند 92 15:27
عزیزم خسته نباشی از کار خونه...از کار بیرون...از نگهداری آنیتا...از بارداری...از بی تفریحی. خسته نباشی گلم...درمونده نباشی هیچ وقت! یه جمله ی تکراری بگم؟ مردا همه اینجورین همه مثل همن!تو بگو نه من میگم آره گرسنه شون ک بشه از بچه ها بچه ترن!
شهرزاد
پاسخ
مرسی مژده جان یادمه توام خیلی فعال بودی شمام خسته نباشی مامانی ههههههههههههههههههههه
سمیرا
8 اسفند 92 16:35
سلام زینب عزیز من هرروز وبترو باز میکنم ومیخونم ولی هیچوقت برات نظر نگذاشتم میخونت اینقدر که تمام حالم گرفته میشه دلم آروم وساکت میشه و میشینم کارام رو میکنم از ناراحتی دیگه با کسی حرف نمیزنم منم شاغلم از صبح تا 6 دخترم تو خونه پیش شوهرمه اونم 3 ساله اش من از اعماق قلبم برای آنیتا گوگولی آرزوی سلامتی وبرای خودت شادی آرزومندم قربونت برم که ........................
شهرزاد
پاسخ
اخی اسم خواهرمم سمیراست همه سمیرا ها اینقدر مهربون و دلسوزنن؟ ببخشید گلم از اینکه ناراحتت میکنم اگه خودت زندگی خوب و ارومی داره هیچ وقت با خوندن غصه های یکی دیگه مثل من خرابش نکن منم زندگیم اینجور نبود خدایا خودت میدونی نمیخوام ناشکری کنم و چقدر انیتا رو دوسش دارم اما دقیقا از زمانی که بچه دار شدم زندگی من کلا شد غم و غصه دلم برای زندگی اروم گذشته ام تنگ میشه اما فقط میتونم چشمامو ببندم و خاطراتشو مرور کنم
یه مامان
8 اسفند 92 16:52
مامان انیتا تا حالا کسی بهت گفته خیلی قشنگ مینویسیشوشو منم اصلا تو خونه هیچکاری نمیکنه حتی حاضر نیست یه پشقاب جابجا بکنه ناراحت نشو صبور باش
شهرزاد
پاسخ
نه تو اولین کسی هستی که میگی خوشحال شدم داشتم آهنگ باران می بارد امشب امید رو گوش میکردمو گریه میکردم نظرات رو میخوندم به نظر تو رسیدم خندیدم من نمیدونم چرا زنا اینقدر مظلوم واقع شدن بدتر از اون اینه که اصلا به روی خودشون نمیارن و اصلا دل نمی سوزونن اینکه زن خسته باشه و مشغول کار خونه زحمت یه تعارف رو به خودشون نمیدن زحمت اینکه حتی نشون بدن ما میفهمیم شما چقدر زحمت زندگی رو متحمل میشید
مامان یاسمن و محمد پارسا
9 اسفند 92 5:56
الاهی بمیرم عزیزم ناراحت نباش همسرتون دوستتون داره گاهی ادم کسل میشه به اطرافیان گیر میده با مهربونی که زتون سراغ دارم حتما گذشت می کنید ارزو می کنم روزهای ارامی را در پیش داشه باشید
شهرزاد
پاسخ
دور از جونت عزیزم چی بگم خستم از اینکه روزها تکراری شده از اینکه هیج از روزی انیتا رو نمیشه پیش بینی کرد اره میدونم شهرام خیلی مهربونه ولی کاراش واقعا عذابم میده هر چی ام بهش میگم فایده نداره مرسی از ابراز همدردیت
طراح نو
9 اسفند 92 9:36
تخفیف ویژه طراحی قالب.تقویم .صحفه ورودی.اسلاید شو عکس برای وبلاگ نی نی شما فقط با 8هزارتومان تخفیف ویژه تا عید طرح ازشما اجرا از ما.همین الان اقدام کنید
دوست
9 اسفند 92 18:57
سلام شهرزاد جون.اون مطلب روز 29 بهمنت رو که داشتم میخوندم منم با خودم گفتم شهرزاد جون چقدر فعاله!تازه با اون نمره های عالی که داری.تازه رژیم انیتا هم هست که کلی انرژی ازت میگیره.واقعا افرین داره.ولی خیلی ها اینطوری نیستن . به نظر من اگه میتونی یکم مرخصی بگیر. اگه الان نمیشه بعد از عید. مگه دکتر نگفته استراحت کنی.منو ببخش اگه نظرم رو راحت گفتم دوستت دارم .به عنوان یه زن کاملا درکت میکنم .مخصوصا که خودم یه فرزند دارم که سی پی هست.
شهرزاد
پاسخ
سلام دوست خوب من شما خوبی؟ عزیزم چقدر میفهمم حست رو وقتی گفتی مادر یه بچه بیماری عین خودم از خدا برات صبر آرامش و دل خوش که از همه مهمتر هست رو از اعماق وجججججججودم میخوام در مورد استراحت فکر میکنی من اگه خونه باشم واقعا شرایطم تغییر میکنه ؟ انیتا متاسفانه یا خوشبخانه از اون بچه های پردردسر هست که فوق العاده هم کم خوابه اینجوری هم نمیتونم استراحت کنم.
بهار
10 اسفند 92 0:43
سلام مامان مهربون قربون این همه فدا کاریهات برم عزیز دلم در برخورد با مردها چند راه بیشتر نداری اولیش نشنیده گرفتنه !که گاهی امکان پذیره گاهی هم نیست . بعدیش هم اینه که بزنی لهشون کنی خوب اونم نشدنیه چون زورمون نمی رسه سومیش حرف زدنه منطقیه ولی وقتی اقا چراغ منطقش خاموش باشه کاربرد نداره اونم تو ایران که منطقه مردا صدای کلفتشونه اما اخریش سیاسته هرچند خودم ازش بی بهره ام اما تو سعی کن داشته باشی تنها راهی که میشه هم خودت راضی باشی هم شوهرت همینه سخته اما شدنیه تو هم ثابت کردی خانم مسائل سختی اگه جواب نداد بگو خودم بیام خدمتش برسم. انیتای گلم رو ببوس .
شهرزاد
پاسخ
مرسی بهار جان وااااااااااااااای مردم از اینکه گفتی بزنی لهشون کنی باهات موافقم از نوع شدید مخلصیم
محبوبه مامان ترنم
10 اسفند 92 11:48
سلام عزیزم. خسته نباشی مادر نمونه. خدا قوتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ الهی که همیشه سالم باشی و بتونی کارهات رو به خوبی انجام بدی. الهی که آنیتا هم زود رو به راه بشه. بی خیال کارهای مردها..... غیر از این باشه باید تعجب کنیم. شوهرها همه همین جورین. غیر از این بودن میشدن مادر ، می شدن زن ...... خدا یک چیزی می دونه که این اسمهای خوب رو رومون گذاشته. خلاصه خدا قوتــــــــــــــــــــــــــــــــ عزیزم. برات چیزهای خوب آرزو می کنم
شهرزاد
پاسخ
سلام عزیزم خوبی ؟ ترنم کوشولو خوبه ؟ اره خوب راست میگی واقعا ولی واقعا ادم یه روز خسته میشه خوب از این همه کاری که رو دوش زن هاست مرسی عزیزم منم برات دعا میکنم عید امسال سرامد همه عیدهایی باشه که گذرونده ای.
دنیز
10 اسفند 92 22:42
آموخته ام … که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
نرگس
11 اسفند 92 21:46
سلام بانوی قوی شهرزادی که من شناختم یه شیر زنه فعال و پر انرژیه برای اینکه بتونی از مردا کار بکشی باید سیاست داشته باشی. تنها راهیه که جواب میده البته دوستای شوهردارم میگنااااا من که ندارم به نظرم قبل از اینکه نی نی به دنیا بیاد به خودت یه استراحت توووووووپ بده چون اونموقع باید به دو تا بچه برسیااااااااا. الانم که بارداری بهترین فرصت براس استراحته
شهرزاد
پاسخ
نرگس تو جقدر بلایی میدونی حس من الان به تو چیه دوست دارم یه گاز ارت بگیرم از شدت دوست داشتن حق با توئه عععععععزیزم
مامان بهادر
12 اسفند 92 16:28
حالت رو درک میکنم منم حالی مشابه شما دارم
شهرزاد
پاسخ
مخلصیم
مامان هلنا
14 اسفند 92 12:02
سلام عزیزم خوبی؟ تا حالا چند ده بار به وبت سرزدم و لینکت کردم ولی نمیدونم خوندی یانه. عزیزم خیلی خوشحال شدم خبر بار داریت رو خوندم. اتفاقا دکتر خواهر منم دکتر حنطوش زاده بود. مبارک باشه. عزیزم صبوری کن صبوری کن صبوری. ولی همه ما خانمای کارمند شرایطمون مثه همه. ما هم با هم میریم از خونه بیرون و با هم میایم ولی.... پس حرص نخور.امیدوارم حال آنیتای گلم هم با حضور این عضو جدید بهتر بشه. موفق و پیروز باشی
شهرزاد
پاسخ
مرسی عزیزم لطف داری اره حتما نخوندم غیر از صبوری کاری از دستم بر نمیاد برامون دعا کن راستی خواهرت زایمانش هم پیش دکتر حنطوش زاده بود ؟
مریم مامان آرنیکا
15 اسفند 92 10:02
سلام شهرزاد جون واقعا خدا قوت .خیلی سخته اینهمه کار کردن من از دکتر آرنی راضی نیستم .شما آنیتا رو پیش یه دکتری میبردی غیر از اشرفی میشه اسمشو بگی و ادرس و شماره .بیقراره وحشتناک واقعا منم قبل بچه زندگیم خوب بود الان سخته خیلی سخته .طفلک دخترا مشکلشونم بیشتره .تو خونه نمون حتی حقوقتم ندادن برو بیرون .خیلی سخته با همچین بچه ای تو خونه .تنوعه برات حتما مواظب خودت باش غصه نخور شاد باش به خوت برس بزار بچت آروم و سالم باشه .نشین گریه کن . مواظب خودت باش
شهرزاد
پاسخ
مریم جان خوبی ؟عزیزم چی بگم دوستم نمیدونم کدوم دکتر رو میگی من انیتارو پیش دکتر نریمان که دکتر اطفال هست میبردم منظورت اینه ؟ با حرف اخرت که گقتی تنوعه فوقققققق العاده موافقم
الهام مامان علیرضا
18 اسفند 92 19:54
عزیزم آقا شهرام ناراحت و خسته بوده فقط آرزوشو بیان کرده البته اشتباهش این بوده که در اوج وقت نشناسی اقدام به گفتن آرزوش کرده حق داری ناراحت بشی عزیزم ولی از اونجا که یه نی نی ناز تو دلت هست سعی کن به دل نگیری و مثل همیشه صبوری کن صبوری کن صبــــوری برای من هم پیش اومده گاهی اوقات همسرم یه چیزی میگه که من تمام محبت هاش و یک جا فراموش می کنم البته می دونم بی انصافیه ولی این طوری ام دیگه فدای آنیتای گلم بشم
شهرزاد
پاسخ
اره حق باتوئه عزیزم البته من گفتم بهش حق میدم ای بابا الهام صبوری نکنم چیکار کنم باید سوخت و ساخت دیگه
مامان مارال دون
19 اسفند 92 9:50
شهرزاد جان مامانی گل یادمه تو پستهای پارسالت همیشه می گفتی که مامان خوبی نیستی . من اون موقع ها هم تحسینت میکردم از بابت همه فداکاریهات الانم تحسینت میکنم . واقعا آفرین به تو هم فداکاری هم مهربونی هم فعال و پر انرژی . اما مامانی گل سعی کن هر چی انتظاره تو خودت بکشی . منظورم انتظار از آقا شهرامه . چون فقط خودت اذیت میشی یا اینکه به زبون میاری و یک مشاجره بعدش پیش بیاد. دوستت دارم از راه دور و از نوع وبلاگیش و می ستایمت . بازم میگم خدا همیشه با ماست.
شهرزاد
پاسخ
تو لطف داری دوستم میشه منظورتو راحت تر بنویسی نگی چقدر خنگه ها خوب نفهمیدم.
مامان مارال دون
21 اسفند 92 9:56
شهرزاد جان خیلی وقتا تو خیلی از پستهات خوندم که آقا شهرام کمکت نمیکنه. وگله داری از این وضع من منظورم این بود که خیلی وقته که انتظار کمک آقا شهرام رو داری که انگار اصلا این موضوع بینتون حل نشده. منظور من این بود که این موضوع رو یه جور دیگه برا خودت حل کنی و اونو با پاک کردن صورت مسئله حلش کنی. یعنی پیش خودت انتظاراتو از آقا شهرام کمش کنی. مثال : فرض انتظار داری سفره شام رو که پهن کردی ،غذا رو پختی . آقا شهرامم پارچ آب رو بیاره. این انتظار باعث میشه روی این موضوع (اوردن و نیاوردن پارچ ) حساس بشی که اگر نیاورد باعث حرص خوردنت میشه.یا اینکه به زبون میاری که منجربه شاید مشاجره بینتون بشه. من میگم انتظارتت هرچند که واقعا ناچیز و کوچک هستن ولی باعث میشن مشکلهای بزرگتری پیش بیاد .اونا رو از ته ته دلت پاک کن . خلاصه کلام صبوری کن نه تحمل .
شهرزاد
پاسخ
به قول فردوس اففففففففتاد
منا مامان الینا
24 اسفند 92 11:58
چقدر سخته مادر بودن ، تنها بودن ، غم داشتن و غمخوار نداشتن عزیز دلم شهرزاد جونم نمیدونم چی بهت بگم صبر کن فقط و فقط صبر و بسپرش به خدا
شهرزاد
پاسخ
چی بگم که از بس گفتم دلم خونه
نرگس
24 اسفند 92 18:53
آخه چرا منو میخوای گاز بگیری خووووووووو دردم میاااااد چه خبر؟ خوبییییییییین؟ سال نو داره میاد کم کم. از ته دلم دعا میکنم سال جدید سال سلامتی باشه براتون مخصوصا برای آنیتا و ان شالله اون فسقلی نو رسیده هم به سلامتی به دنیا بیاد
شهرزاد
پاسخ
بخاطر این که دوست دارم خوووووب مرسی ای میگذره شکر تو جطوری ؟ انشالله سال جدید سالی باشه که تو مزدوج شی یه خورده به نالی ما بخندیم
دنیز
27 اسفند 92 0:12
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی . . . .
مامان یاسمن و محمد پارسا
27 اسفند 92 9:05
رزو دارم نوروزی که پیش رو داری آغاز روزهایی باشد که آرزو داری نوروز پیشاپیش مبارک
مامان هلنا
28 اسفند 92 8:54
بهار بهترین بهانه برای آغاز، و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است آغاز بهار بر شما مبارک
شهرزاد
پاسخ
مرسي عزيزم
مامان هلنا
28 اسفند 92 8:55
سلام عزیزم بله زایمان خواهرم هم پیش همین دکتر بود
شهرزاد
پاسخ
سلام عزيزم خوبي انشالله سال خوبي پيش رو داشته باشي من شنيدم خيلي بخيه هاش نامرتيه خواهر شما راضيه ؟ميشه ازش بپرسي منم ميخوام با ايشون زايمان کنم
مامان یاسمن و محمد پارسا
1 فروردین 93 8:24
آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری آغاز روزهایی باشد که آرزو داری سال نو مبارک عزیزدلم امیدوارم سال پر خیر وبرکت وسلامتی درکنار خانواده گرمتون داشته باشی
شهرزاد
پاسخ
مرسي عزيزم انشالله امسال بهترين سالي که گذرونده اي باشه
دنیز
26 فروردین 93 10:37
آرزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه ؛ خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری ؛ دیروز آرزوش کردی !
شهرزاد
پاسخ
به به ادم دلش نمیاد پایین این نوشته های زیبا چیزی بنویسه که دنیز جان ممنون از شماره که گذاشتی شنبه یکی قراره انیتارو ویزیت کنه که کارش طب سنتیه و موفق بوده تو درمان بچه ها بعدش به اون اقا هم زنگ میزنم.